بنوني مردي تنها است كه وظيفه رساندن نامه هاي دو طرف كوهستان را هم بر عهده گرفته و از اين بابت سه ماه يكبار حقوقي دريافت مي كند به همين دليل نزد اهالي داراي احترام خاصي است . روزي تصادفا هنگاميكه قصد بردن نامه ها را دارد در ميان جنگل با رزا دختر كشيش مواجه مي شود و رزا با كمال ميل پيشنهاد همراهي او را مي دهد . در ميان راه به خاطر بارندگي مجبور مي شوند داخل غاري توقف كنند . پس از خروج از غار مردي كه گيلبرت نام دارد آنها را مي بيند و به تمام اهالي اين خبر را مي رساند كه بنوني و رزا را داخل غاري در جنگل ديده است . بنوني از اين بابت احساس غرور مي كند و به خود اجازه مي دهد از رزا خواستگاري كند